سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دردکده

عشق؟

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه ...

http://narimanparsi.persianblog.ir/


+ نوشته شده در چهارشنبه 91/8/17ساعت 8:0 عصر توسط ایلیا نظرات ( ) |


شده تا حالا...؟

شده تا حالا ندونی باید چیکار کنی؟

شده تا حالا احساس کنی که بدشانس ترین آدم روی زمینی؟

شده تا حالا فکر کنی که آخر راهی و هیچ راه برگشتی نداری؟

شده تا حالا نا امیدی بخواد از درون داغونت کنه ؟

شده تا حالا خسته باشی ولی در عین حال بدونی که یه نفر هست که براش مهمی؟

شده تا حالا بدجوری شکسته شی؟

شده تا حالا بخوای سرتو بذاری روی شونه ی بهترین کسی که داری و فقط گریه کنی؟

همین ها کافیه برای ویران شدن...

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 91/6/15ساعت 12:55 عصر توسط ایلیا نظرات ( ) |


سلام!

سلام به همه من ایلیا هستم...خوشحال میشم اگر به من درخواست دوستی بدین...

ممنونم...

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 91/5/25ساعت 10:52 عصر توسط ایلیا نظرات ( ) |